زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نظرات (9)

مامی یاسین
20 مرداد 92 11:27
الی جونم چی شده ؟
بعد از اینهمه که منتظر اومدنت شدم اینی که اینهمه خلاصه نوشتی یعنی چی
نی نی رفتـــــــــــــه
آره گلم رفت

vorojak
20 مرداد 92 14:16
سلام عزیزم خیلی ناراحت شدم برات ان شالله که هر چی صلاح همون میشه زیاد غصه نخور گلم
مریم.خلوت مادرانه
20 مرداد 92 20:29
سلام الی جونم چی شده باورم نمیشه یعنی؟

اییییییییییییییییی خدددددددددددددددااااااااااااااااااااااا

نمیدونم چی بگم شوکه شدم خدا بهت آرامش بده گلم.اصلا باورم نمیشه
چیزی نیست برای گفتن جز اینکه خدا روزهای شاد رو نصیبت بکنه و از این روزها هیچوقت نبینی


مامی یاسین
21 مرداد 92 12:25
الی خانومی به نظرم غم و اندوه گفتنی نیست نشون دادنیه در مورد خودم که اینجور صدق میکنه
عزیزم میدونم گفتن اینکه ناراحت نباش غمت رو کم نمیکنه
اما حداقلش اینه که شما تو این دو ماه بهترین روزارو سپری کردین و از همه مهمتر اینکه خدا شما رو لایق مادر شدن دونست و موجود سلولی رو تو این مدت با خودت داشتی من چه بایست بگم
که این شایستگی رو حتی تا الان هم امتحانش نکردم
امیدت به خدا انشالله دفعه بعدی اون تک سلولی برات یه نی نی ناز بشه
فدای تو
ایشالا زودتر این روزهای خوش و با سرانجام خوب نصیب تو

سودابه
22 مرداد 92 3:08
الی جونم ... نه ...
پس من حق دارم که همیشه میگم خدایا آخه بی رحمی تا چه حد؟
هیچی نمیگم چون هیچ حرفی تو رو تسکین نمیده عزیزم میدونم...
سودابه جونم میدونم که دلت پره ولی خدا بی رحم نیست

مامی یاسین
26 مرداد 92 11:44
الی خانومی چرا دیگه نمیایی؟ شما همیشه واسم معدن اعتماد به نفس بودین
دلم تنگ شده ...
لطفت به من خیلی زیاده

وحیده
27 مرداد 92 23:42
منم 15 اسفند نینیم تو سه ماهگی رفت اما بقایاش مونده بوده.بعد از کورتاژ چند بار به خونریزی شدید افتادم و تا دم مرگ رفتم تا اینکه 11 تیر با لاپاروسکوپی بقایا خارج شد و تشخیص آندومتریوز هم داده شد.عم از دست دادن نینیم هنوزه برام سنگینه.اما حقیقت اینه که مصلحت خدا بوده.حتما یه خیرتی توش بوده...برات از خدا صبر میخوام عزیزم...
حتما مصلحت بوده... منم برای تو از خدا صبر میخوام

ماریا
5 مهر 92 18:05
واااااای دوست خوبم واقعا از دیدن این جملات ناراحت شدم و متاسفم.
من هم بچه دارم و اونقدر بچه ام رو دوست دارم که حتی لحظه ای فکر کردن به نبودنش هم نابودم میکنه مخصوصا این هفته ای که دخترم مریض و بود و بیمارستان بستری بود داشتم دیوونه میشدم اما ما باید بدونیم که این فرزندان زیبا و دوست داشتنی امانتهایی هستند در دستان ما . گاهی خداوند حکیم خیلی زود آنها رو پس میگیره به دلایلی که نه من و نه شاید خیلی های دیگر قادر به درکش نباشیم . این رو به خاطر داشته باشید که هیچ کاری بی حکمت نیست و در هر شری خیری نهفته است .
من اندوهتون رو درک میکنم و از خداوند بزرگ میخوام بهترین ها و زیباترین ها رو نصیبتون کنه . امیدوارم رحمت الهی بر سرتون نازل بشه و خیلی زود به آرامش برسین.

مرسی عزیزم
مادر
14 تیر 94 11:07
..............
الی
پاسخ
گذشت روزای سخت گذشت ممنون از همدردیت